آدرس و شماره تلفن مطب
شریعتی-جنوب پارک شریعتی-کوچه بخشی-پلاک 8 تلفن: 22888226 و 22888227
طرف قرارداد بابيمه
تامين اجتماعي
پيام هفته
تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!یکی دیروز و یکی فردا
 
سوالات پزشكي كاربران
  بر اساس كلمه بر اساس كد پيگيري
سوال : سلام.39ساله هستم.مادرم دچار الزایمر است.نگرانی از بروز این بیماری در خودم ذهنم را مشغول کرده است.6ماه هم سرترالین و اپو دوکسپین مصرف کردم.چگونه این نگرانی را از خودم دور کنم و ایا نیاز به مصرف دارویی خاص دارم؟ضمن اینکه بعضی از کارهای روزانه ای را که انجام میدهم در روزهای بعد به یاد نمی اورم و همین موضوع بیشتر نگرانم میکند. با تشکر
پاسخ : به نظر می آید این اضطراب و نگرانی است که باعث می شود خوب تمرکز نکنید و موضوعات را فراموش کنید و ارتباطی به آلزایمر ندارد. اضطراب را با درمانهای دارویی و غیردارویی درمان کنید. و جهت پیش گیری از آلزایمر ورزش فکری از جمله حل کردن جدول، تغذیه صحیح و سالم و سرشار از امگا 3 و یادگیری موسیقی می تواند کمک کننده باشد.  [ 1389-05-25 00:00:00 ]
سوال : سلام.خانم دکتر من پسری 24 ساله هستم مدت 1 سال با دختری رابطه داشتم که دختر خالم بود البته واسه ازدواج تا اینکه کاملا فهمیدم پدر مادر و حتی خواهر و برادرم با ازدواجم مخالفن و من چون خانوادم طرفمو قبول نداشتن ازش جدا شدم خواستم ببینم کار درستی کردم ؟ مرسی.
پاسخ : رضایت خانواده در انتخاب همسر بسیار مهم است. حتماً خانواده شما دلایل منطقی برای مخالفت با این ازدواج دارند.  [ 1389-05-25 00:00:00 ]
سوال : سلام خانم دكتر ضمن عرض خسته نباشيد و تشكر بابت وقتي كه براي پاسخگويي به سوالات مي گذاريد. سوالي داشتم البته پيشاپيش از اينكه مقداري طولاني هست عذر مي خواهم. من 22 سال سن دارم و امسال در رشته مددكاري فارغ التحصيل شدم از دانشگاه علامه طباطبايي حدود يك ماه پيش در روز بزرگداشت مددكار اجتماعي در همايشي با پسري كه او هم مثل من امسال فارغ التحصيل مددكاري از دانشگاه علوم بهزيستي ميشود آشنا شدم اول به بهانه گرفتن ليست منابع ارشد دانشگاه ما سر صحبت را باز كرد و چون ليست كامل منابع درخاطرم نبود شماره تماسم را گرفتن كه تلفني بهشون بگم. فرداي اون روز تماس گرفتن و به بهانه هاي مختلف خواستن حضوري صحبت كنيم من هم واقعا درگير پايان نامه بودم و وقت نداشتم گفتن كمك مي كنن كه انجام بدم و پرسشنامه ها را برام پركردند و spss را انجام دادن و در طول مدتي كه با هم براي پايان نامه ارتباط داشتيم خواستگاري كرد حالا نميدونم بايد چكار كنم؟ پدر نداره و خانواده اش همدان هستن و خودش تهران كار ميكند و درس ميخواند و از علاقه اش مطمئنم چون خيلي براي كارم وقت گذاشت و مرخصي گرفت و واقعا كمكم كرد اما چند تا مشكل دارم: 1. سطح خانوادش از ما پايين تر هست و ساكن شهرستان كه مي ترسم اين دور بودن محل زندگي ها باعث اختلاف بشه. 2. وضع مالي خوبي نداره در واقع اصلا چيزي نداره تا كار ثابت پيدا نكنه و ماردم هم ميگن اصلا قبول نمي كنند كه در شهر ديگري جز تهران زندگي كنيم. 3. از نظر قيافه هم چندان به دلم ننشسته ميدونم كه ظاهر بعد از مدتي عادي ميشه براي آدم اما فعلا مشكل دارم با اين قضيه البته زشت نيست. 4. مي ترسم در صورت وصلت در مراسم ازدواج تحقير بشم اگر اقوام ما با اقوام او رودر رو بشوندو پايين تراز ما باشند نمي دونم چرا انقدر حرف و نظر ديگران برام مهم شده در صورتي كه قبلا اصلا اينطوري نبودم. اما از نظر اخلاقي واقعا مناسب هست و اصلا مشكلي ندارم و روحيات من را كامل درك ميكنه با توجه به اينكه كار مددكاري بسيار سخت و فرسايش روحي بالايي داره و با مشكلات ديگران من هم بسيار ناراحت ميشوم و خيلي احساسي هستم خيلي خوب كمكم ميكنه و در رابطه با كنكور ارشد خيلي اصرار داره كه بخونم خودش هم كنكور امسال دانشگاه ما 40 شد رتبش ولي قبول نشديم و دانشگاه علوم بهزيستي شهريور جواب مياد اگر قبول بشه موقعيت خوبي پيدا ميكنه نميدونم چكار كنم؟از طرفي هم رشته هستيم و با هم ارشد بخونيم موقعيت بسيار خوبي در آينده خواهيم داشت اما مشكلم اينه كه آيا مي توانم اين همه سختي را تحمل كنم يا زود خسته مي شوم؟ خواهش ميكنم كمك كنيد او ازم قول ميخواد كه تاشرايطش جور بشه صبركنم اما من ميگم ارتباط نداشته باشيم تا وقتي موقعيتش جور شد بياد چون ميترسم قول بدم بعد نشه مديونش بشوم و در آينده به قولي آهش زندگيم را بگيره
پاسخ : به نظر می رسد زمان زیادی نیست که باهم آشنا شدید. جهت تصمیم گیری مهمی مثل ازدواج بهتر است آشنایی خود را بیشتر کنید. با خانواده ایشان آشنا شوید به خصوص که نگران سطح خانوادگی ایشان هستید. تصمیم برای محل زندگی مهم است و بهتر است در ابتدا در این مورد به توافق برسید. وقتی شرایط جور شده و تصمیم گرفتید آن وقت زیر بار تعهد بروید. فعلاً در این زمان آشنایی هیچ قول و قراری نمی توانید بگذارید.  [ 1389-05-18 00:00:00 ]
سوال : خانم دکتر در جوابتون باید بگم که من حتی راضی نشدم تلفنی هم دوابره با ایشون صحبت کنم و همیشه جوابم رو خیلی صریح گفتم ولی باز هم دست بردار نیستن.میگن می خوان تمام تلاششون رو بکنن که بعدن پشیمون نشن.واقعا دیگه خسته شدم .لطفا بگین چه کار کنم.
پاسخ : خوب بگذارید تلاششون را بکنند شما چرا خسته می شوید قاطعیت و صراحت خود را ادامه دهید.  [ 1389-05-18 00:00:00 ]
سوال : سلام دختری 18 ساله هستم از وقتی که یادمه در انجام کار هام تمرکز ندارم همین هم باعث شده امسال کنکورمو خوب ندم ضریب هوشیم هم بالا هس 126 لطفا کمک کنید
پاسخ : عدم تمرکز در شرایط مختلفی می تواند به وجود بیاید. از جمله بیش فعالی، اضطراب، افسردگی، وسواس، مشغله های ذهنی و موارد دیگر. بهتر است جهت بررسی و درمان مراجعه کنید. ضمناً تکنیک های Relaxation و Meditation می تواند به افزایش تمرکز و یادگیری کمک کند.  [ 1389-05-18 00:00:00 ]
سوال : خانم دکتر من نمیخوام به خاطر من ایشون دچار مشکل بشن و خانوادشون رو فراموش کنن از طرفی نمیخوام تنهام بذاره اصلا نمیدونم باید چیکار کنم من میخوام همه چیز عادی بشه ولی احساس میکنم هیچ وقت اوضاع عادی نمیشه نمیدونم کار درست چیه نمیدونم چطور میتونم به ایشون بهتر بگم به خودمون کمک کنم.
پاسخ : همان طور كه قبلا هم گفته بودم مشكل شما اينه كه واقعيت را نمي خواهيد ببينيد .بهتر است ابتدا روي نكات مثبت و منفي خود كار كنيد .با اصلاح افكار و احساس و رفتار خود شما بهترين كمك انجام شده .  [ 1389-05-15 00:00:00 ]
سوال : با سلام مدتي است كه مجموعه اي از علايم را كه نميدانم چه اسمي را ميتوان براي آنها انتخاب كرد(گيجي-اختلال حواس؟)در پدرم مشاهده ميكنم (اخيرا شديد تر) كه باعث نگراني من و بروز مشكلاتي براي خانواده شده است برخي از علايم را به صورت موردي ذكر ميكنم: 1-مشكل در درك اتفاقات و مسايل..به عنوان مثال برخي اوقات بعد از تماشاي يك فيلم يك ساعت و نيمه متوجه ميشوم كه موضوع فيلم را به گونه ديگري غير آنچه واقعا نمايش داده شده درك كرده 2-ضعف حافظه 3-گاهي از پيدا كردن راه حل هاي بديهي براي مسايل ساده عاجز است 4-قدرت يادگيريش به ميزان خيلي زيادي كاهش يافته به عنوان مثال بارها طريقه استفاده از تلفن همراه را برايش توضيح داده ام اما هنوز هم براي استفاده از آن دچار مشكل است پدرم از پذيرش اين مشكلات سرباز ميزند وحاضر به مراجعه به پزشك نيست از طرفي تلفيق موارد ذكر شده با برخي از خصوصيات اخلاقي او مانند پرحرفي و بهانه جويي (شديد) باعث بروز مشكلاتي در خانواده شده است.علايمي شبيه به موارد ذكر شده در مادر او هم وجود دارد (مادرش حتي دچار فراموشي هاي موقتي هم شده بود) نظر و پيشنهاد شما در اين مورد چيست؟ چگونه او را براي نزد پزشك رفتن متقاعد كنيم؟ با تشكر
پاسخ : علائمی از دمانس (اختلال حافظه) در پدر شما وجود دارد که می تواند مربوط به کوچکتر شدن مغز، آلزایمر و یا علل دیگر باشد و چون خود ایشان متوجه مشکل نیستند حاضر به مراجعه به پزشک هم نیستند. بهتر است شما یا یکی از افراد خانواده با ایشان صحبت کنید تا به دلایل دیگری از جمله بی خوابی، مشکلات جسمی و یا داخلی که برای خودشان هم ملموس باشد رضایت ایشان را جهت مراجعه به پزشک بگیرید.  [ 1389-05-15 00:00:00 ]
سوال : سلام . امیدوارم خوب باشین . من کم کاری تیروئید دارم چندین ساله ولی الاًن که رفتم آزمایش دادم مشکلی نداشت فکر می کنم که بزشکم فکر کرده که حتماً ععلایمی که دارم از افسردگی چون برام فلوکستین تجویز کرده . نفخ دارم خییییییلی وقته . خواب آلود شدم کسلم مضطربم همش در حال فکر کردنم بدجوری . وقتی می خوام با خودم کنار بیام که فکر نکنم نمی دونین جنگیدن با خود یعنی چی . حواس اصلاً برام معنی نمی ده . نمی دونم ربطی داره یا نه من حدود 6 یا 7 سال بیش سوم دبیرستان بودم 8 تا کلونازبام رو با هم خوردم . البته قبلش از این بزشک تلفنی که یادم نیست شماره سه رقمی بود برسیدم که اگه بخورم می می رم یا نه گفت نه فقط حال طرف بد می شه . اینو گفتم چون قصد خودکشی نداشتم . من تمام نمازهام رو می خونم . ان شاء الله هیچ وقت هم به خود کشی فکر نمی کنم . الآن هم که بیش بزشکم ( عمومی ) رفتم که جواب آزمایشات رو نشونش بدم فقط کسل بودن و خواب آلودگی و فکری بودنو براش شرح دادم یادم رفت بقیه رو بگم حالا به نظر شما فلوکستین رو مصرف کنم یا نه . ( فلوکستین 20 تجویز کرده ) در ضمن من محصلم (الان نه تابستونه ) شاغل هم هستم . خیاطی می کنم که تازه یاد گرفتم توی خونه و در یک هفته نامه مشغولم که دفترش توی خونمونه تقریباً چون مدیر مسئولش بدرمه . اینا رو گفتم شاید در نظر دادن بدردتون بخوره ولی این شرایط زندگی که شغلم توی خونه هست رو نمی تونم تغییر بدم .
پاسخ : با توجه به علائمی که ذکر کردید احتمال افسردگی وجود دارد دارو را به طور کامل مصرف کنید.  [ 1389-05-15 00:00:00 ]
سوال : با سلام خدمت شما، من پسری 20 ساله هستم که نزدیک 6 ماهه با یه دختر خانم آشنا شدم.اما احساس میکنم ایشون رفتار نرمالی ندارن مثلا گاهی اوقات از علاقه زیادشون به من صحبت میکنه و یا خیلی گرم و صمیمیه و بعدش رفتارش 180 درجه تغییر میکنه و خیلی سرد میشه .. یا گاهی اوقات صحبت نامزدی و خواستگاری و ازدواج و ... رو مطرح میکنه و گاهی صحبت از جدایی و این حرفها میزنه یا حتی یه تصمیماتی میگیره که من واقعا تعجب میکنم بعد کلا زیرش میزنه با این تفسیر که اگه همون موقع به فرض موافقت میکردم انجامش میداد و ... کلا فاصله تغییر رفتارش شاید حتی کمتر از 6-7 ساعت باشه. یا رفتارهای متناقضش که واقعا منو سرگردان کرده که باید چطور رفتاری داشته باشم مثلا ما یه مدت (نزذیک 1 ماه) به خاطر یه مسئله کوچک از هم جدا بودیم که البته مقصر ایشون بود ولی بعد از یک ماه تماس گرفت ازم عذرخواهی کرد و من هم عذرخواهیش رو قبول کردم ولی بعدش از بین صحبتهاش متوجه شدم که از اینکه من با این سرعت عذرخواهیش رو پذیرفتم ناراحته!!!!!!! باورتون میشه؟؟ یعنی انتظار داشت که من کلی بی محلش کنم!! و مثلا در موارد نسبتا مشابه از اینکه به اصطلاح ناز میکنم ناراحت میشه. کلا اینجور رفتاراش خیلی اذیتم میکنه ولی با همه اینها خیلی دوسش دارم ممنون میشم اگه بگید مشکل ایشون چیه و کلا راه درمانش چطوریه؟؟ و من باید چیکار کنم؟ راستی ایشون17 سالشونه .با تشکر
پاسخ : باتوجه به توضیحات شما به طور قطع نمی توان گفت مشکل ایشان چیست ولی تشخیص های احتمالی می تواند مشکلات شخصیتی از جمله اختلال شخصیت مرزی، اختلالات خلقی و یا اضطرابی باشد. بنابراین راه درمان مراجعه حضوری خود ایشان جهت ارزیابی تشخیصی و سپس درمانهای موجود است. اما در مورد خود شما به نظر می رسد تنها دوست داشتن کافی نیست این رفتارهای متناقض می تواند به احساس و عاطفه و ارتباط شما لطمه بزند.  [ 1389-05-15 00:00:00 ]
سوال : با سلام دختری 26ساله هستم.اخیرا خواستگاری داشتم که از ایشان خیلی خوشم نیامد(به اصطلاح به دلم ننشست)البته ایشان نماز نمی خوانند و خوانواده خیلی پر جمعیتی دارند.حالا ایشان دست بردار نیستند و مرتبا تماس میگیرند و اجازه می خواهند که دوباره بیایند.ولی من راضی نمیشوم.از شما خواهش می کنم راهنماییم کنید که چگونه ایشان را منصرف کنم.با تشکر.
پاسخ : اگر شما در تصميم خود راسخ هستيد اگر يكبار با قاطعيت "نه " بگوييد ايشان هم دست بر مي دارند .به خودتان رجوع كنيد . آيا اين قاطعيت را نشان داده ايد ؟  [ 1389-05-15 00:00:00 ]
سوال : به نام خدا خدمت خانم دکتر سلام عرض می شود ما یک خانواده چهار نفری هستیم که دارای دو فرزند پسر یازده ساله(دوقلو هستند)می باشیم ومن دبیر ریاضی وهمسرم دبیر ادبیات فارسی می باشیم مشکلی که مطرح می کنم در باره ی قل بزرکتر می باشد که به تازگی دچار آن شده است.البته سعی کرده ام به طور خلاصه ودسته بندی شده مطالب را بیان کنم تا زیاد وقت دکتر رانگیرم حال من ومادرش واقعا نمی دانیم با این مشکل چکار کنیم وچگونه آن رابر طرف نماییم لطفا ما را راهنمایی کرده وروش درمان آن را بیان کنید . 1- بسیار بد اخلاق شده است واصلا به حرف نمی کند وقتی از او می خواهیم کاری انجام دهد می گوید خوب باشد انجام می دهم ولی اگر بیکار هم باشد انجام نمی دهد وقتی اصرار می کنیم شروع می کند به فحش دادن به خصوص حرف مادرش گوش نمی کند وکلا مادرش را قبول ندارد به مادرش می گوید تو خفه شو.یکی از مشکلات بزرگ لباس خوردن او می باشد که ازکلاس پنجم شروع شد(چون درمدرسه غیر انتفاعی که درس می خواند بچه هارابرای آزمون نمونه دولتی آماده می کنند.)بیشتر مواقع یقه ،آستین یا پایین لباسش راداخل دهانش گذاشته ومی خورد وقتی به او تذکر می دهیم که لباست را نخور انگشت دستش را داخل دهانش می برد مثلا وقتی با کامپیوتر بازی می کند بخصوص وقتی به قسمت های هیجانی بازی می رسد ، یا وقتی تلویزیون نگاه می کند ، یا وقتی یک تمرین در سی مثل ریاضی را حل می کند.حتی برادرش می گوید در سر کلاس هم بعضی مواقع لباسش را می خورد....همچنین رفتار دیگری که مرتب تکرارمی کند این است که با آب دهانش انگشت اشاره خود راخیس کرده سپس دور چشم ها یا داخل گوش خود راخیس می کند یا همیشه فکر می کند چیزی روی صورتش هست که با لباسش آن را پاک می کند. 2- سه هفته قبل از آزمون مدرسه نمونه رفتارش خیلی تغییر کرد بطوری که مدام با خودش حرف می زد البته توسط برادرش فهمید یم که او مدام می گوید خدا مرا ببخش(برادرش می گویدوقتی دانش آموزان تنبل یاکثیف از پهلویش رد می شوند یا به دست می زنند ناراحت می شود وحالت چندش به خودش می گیردوقتی این موضوع را برای اولین بار با مادرش مطرح کرده بودند مادرش گفته بود کار بدی کردی ،گناه بزرگی مرتکب شدی،خدا تورا دوست نخواهد داشت و..... )هرچه به روز آزمون نمونه نزدیکتر می شد این رفتار ها شدید تر می شد به طوری که سه روز مانده به امتحان می گفت اوه امتحان نمونه....در ضمن مسئولان مدرسه هم مرتب به آنها گفته بودندکه شما حتما جزو قبولی ها هستید روز آزمون هم خیلی اضطراب داشت وبعد از امتحان هم چند ساعتی گریه می کرد که آزمون را خراب کرده وقبول نمی شوم وآبرویم جلو همه می رود البته جواب آزمون که آمد هردو قبول نشده بودند واختلاف نمره علمی او بابرادر دوقلویش فقط 6/0 بود. 3- در بعضی از مکانهای منزل داخل اطاق یاپذیرایی حاضر نیست بنشیند یا بخوابد یا حتی اگر در آن مکانها سفره پهن کنیم او سفره را طرف دیگری می کشد وقتی دلیلش را می پرسیم می گویدنمی خواهم یا دوست ندارم از برادر ش میپرسیم چرا او این کار رامی کند می گوید او فکر می کند آنجا نجس است (به عبارتی نسبت به آن مکان بد دل است.) با تشکر فروان از دکتر گرامی
پاسخ : پسر شما دچر اختلال وسواس فکری - عملی (OCD) می باشد بهتر است هرچه زودتر جهت درمان به روانپزشک مراجعه کنید.  [ 1389-05-13 00:00:00 ]
سوال : سلام خانم دكتر عطايي پسري 29 ساله هستم شاغل و ليسانس..مي توانم بگويم بزرگترين هدفم در زندگي ادامه تحصيل هستش تا حدي كه ازدواج رو هم به تعويق انداختم ...با وجود انگيزه بالا و علاقه شديد به ادامه تحصيل در مقطع ارشد يا حتي بالاتر مشكلي كه دارم اينه كه مثلاً برنامه ريزي كردم از اول فروردين شروع كنم به درس خواندن اما به دليل تنبلي تا امروز نتوانستم به برنامه خودم عمل كنم حالا كه مي خواهم شروع كنم تا كتاب رو باز مي كنم مي گم بايد اين درس رو 3 ماه پيش مي خواندم الآن ديگه دير شده پس شانس قبولي ندارم و بايد بگذارم واسه سال بعد اين براي چندمين مرتبه است در طول زندگي من اتفاق مي افتد ...هرچند دوستام بهم مي گن درسته شاغلي ولي الا ن هم دير نشده فقط از برنامه كه خودت تنظيم كردي عقبي وگرنه زود هم هست ..با اين حرفها كمي انگيزه مي گيرم اما تا مي خواهم شروع كنم باز هم افكار منفي و ترس از دير شدن و ترس از شكست نميگذاره ....تو رو خدا بگيد چكار كنم تا اميدوار شوم و انگيزه پيدا كردم از تنبلي و سستي فكري و روحي و افكار منفي خلاص شوم ...ممنونم
پاسخ : مشکل شما ناشی از افکار غلط است. از جمله تفکر همه یا هیچ. با خود می گویید باید از همان ابتدا شروع به عملی کردن برنامه می کردم حالا که 3ماه گذشته دیگر فایده ندارد و کلا برنامه را کنار می گذارید. این نوع تفکر در افراد وسواسی هم دیده می شود. درمانهای شناختی - رفتاری کمک کننده است. در این نوع درمانها افکار غلط شناسایی شده و با افکار مثبت جایگزین می شوند.  [ 1389-05-13 00:00:00 ]
سوال : با سلام و احترام من دختر 29 ساله اي هستم كه حدود يكماهه با مردي كه همسن خودمه عقد كردم. ايشان پسر متين و در كل خوبي هستند. خانم دكتر عزيز چيزي كه منو آزار ميده روابط خصوصي هست كه بنده با اين آقا دارم متاسفانه من هيچ لذتي از همون ابتداي رابطه نميبرم و دركل رابطه كاملا هوشيار هستمو از نظر احساسي برانگيخته نميشم البته يه مقدار استرس دارم ولي اونقدر نيست كه رابطمو تحت الشعاع قرار بده ضمن اينكه همسرم واقعاً مهربونه ولي من هيچ احساسي ندارم گاها بعد از رابطه من دوست دارم كه از نو شروع كنم بخاطر اينكه در طول رابطه ارضاء نشدم خواهش ميكنم بنده رو راهنمايي كنيد احساس خوبي ندارم و گاهي افكار جدايي و يا رابطه با ديگري به فكرم خطور ميكنه در حاليكه من هيچوقت دوست پسر نداشتم ضمناً بعد از رابطه همسرم تشكر ميكنه وميخوابه كه من از اينكه استراحت ميكنه متنفرم با اينكه دليلشو ميدونم ولي خيلي اذيت ميشم . خواهشاً بنده رو راهنمايي كنيد مرسي
پاسخ : عدم ارضاء جنسی علل مختلفی می تواند داشته باشد قبل از این که به فکر جدایی یا رابطه دیگری باشید جهت ارزیابی و درمان به یک Sex Therapist مراجعه کنید.  [ 1389-05-11 00:00:00 ]
سوال : سلام خانم دکتر من 3 سال نامزد کردم چند ماه پیش فهمیدم که نامزدم با یکی از صمیمی ترین دوستام رابطه داره . اولش کلی عذرخواهی کرد و قسم خورد که همچی تموم شده و اشتباه بوده و ... چند وقت بعد متوجه شدم که هنوز ارتباط دارند به خانواده خودش گفتم اونهام باهاش برخورد کردن و اون دوباره شروع کرد به قربون صدقه من رفتن و میگه من تورا از همه بیشتر دوست دارم و ... اما باز هم این ماجرا تکرار شد دیگه نمی تونم با این شرایط ادامه بدهم به خانواده خودم هم گفتم و دارم بهم میزنم اما خیلی تاثیری بدی روم گذاشته شرایط کاریم طوری هست که هم این آقا و هم اون دوست سابق را می بینم و در کنارهم بودن و نیشخندهای اون خانم زجرم میده حتی شبها نمی تونم بخوابم مرتب کابوس می بینم گریه می کنم بهم کمک کنید چطور میتونم فراموش کنم ؟ نمیخوام کینه ای به دلم باشه چون خودمو بیشتر داغون می کنه . ازتون سپاسگزارم
پاسخ : بهتر است هرچه زودتر این رابطه را قطع کنید. به فکر سلامتی خودتان باشید و در صورت نیاز از مشاوره حضوری استفاده کنید.  [ 1389-05-11 00:00:00 ]
سوال : با سلام و خسته نباشید. دختری 27 ساله هستم دارای پوستی چرب البته نه خیلی زیاد. برای رفع روزنه های پوستم البته فقط در نواحی لپ ها شما چه کرم یا دارویی را پیشنهاد می کنید. ممون
پاسخ : بهتر است با یک متخصص پوست مشورت کنید.  [ 1389-05-11 00:00:00 ]
سوال : سلام من پسری 25 ساله هستم که تقریبأ 5 ساله خودارضایی دارم البته یکساله خیلی کمتر شده. چند سال پیش از نظر جنسی احساس قوی بودن داشتم و هرلحظه آماده سکس بودم ولی تقریبأ یکساله که احساس میکنم نمیتونم سکس داشته باشم.احساس میکنم مغزم نمیزاره حالت نعوظ بم دست بده. البته هیچوقت رابطه جنسی نداشتم ولی خیلی احتیاج دارم ولی متأسفانه احساس ناتوانی دارم. نمیدونم باید روانپزشک برم یا روانشناس یا مشاوره ممنونم
پاسخ : روان پزشک یا روان شناسی که Sex Thrapy انجام دهد می تواند به شما کمک کند.  [ 1389-05-11 00:00:00 ]
سوال : salam khanom doktor,khaste nabashid.moshkeli ke pish omadeh bod ro bahaton dar miyon gozashtam farmodid: اینطور که شما ذکر کردید مشکلی که خود ایشان با خود و خانواده خود دارند منجر به دوری شما شده است. بنابراین اجازه دهید این مشکلات را حل کنند. صبور باشید و حمایت عاطفی خود را دریغ ننمایید.hala azam khaste faramoshesh konam man ham hamontor ke gofte bodid be khastash ehteram gozashtam va paziroftam.vali hale rohi khobi nadaram mishe rahnamayi konid behtarin kar to in sharayet ke mikham zendeh nabasham chiye ke halam khob she
پاسخ : واقع بین باشید. شرایط موجود را بپذیرید و اگر حال روحی تان همان طور که خودتان می گویید خوب نباشد بهتر است جهت مشاوره و درمان به روان پزشک مراجعه کنید.  [ 1389-05-11 00:00:00 ]
سوال : ممنون میشم زود جوابمو بدید.خسته نباشید.
پاسخ : اینطور که شما ذکر کردید مشکلی که خود ایشان با خود و خانواده خود دارند منجر به دوری شما شده است. بنابراین اجازه دهید این مشکلات را حل کنند. صبور باشید و حمایت عاطفی خود را دریغ ننمایید.  [ 1389-04-23 00:00:00 ]
سوال : با سلام و عرض ادب خانم دکتر من دچار وسواس فکری فوق العاده حاد بودم که ابتدا از طریق سایت شما متوجه بیماریم شدم در واقع تلقیناتی که به خودم میکردم اصلا نمیدانستم چه بیماری هست و به جنون رسیده بودم. با رفتن به روانپزشک در شهرمان و خوردن داروی asentra و راهنماییهای شما خدا را شکر بهبودی 100% پیدا کردم که اصلا تصورش را هم نمیکردم. خواستم از شما به خاطر لطفتان صمیمانه تشکر و قدردانی کنم. یک سوال هم داشتم. من به صورت حرفه ای شطرنج کار میکنم. خوب در این حال تمام فکرم مشغول شطرنج میشود و تمرکز میگرم که باعث میشود کمتر به القاعات و فکرهای وسواسی خودم فکر کنم. از طرفی این بازی نیاز به محاسبات زیاد و سخت دارد آیا این مسئله ایرادی ندارد؟ و میتوانم شطرنج و بقیه کارهای فکری از جمله حل مسائل ریاضی و دیگر کارهای فکری را که به آنها بسیار علاقه مندم انجام دهم؟ با سپاس فراوان از شما دکتر گرامی و دلسوز
پاسخ : salam man ham az behbood shoma khoshhalam.bale hatman mitavanid anjam dahid.hamantor ke khodetan ham eshare kardid be tamarkoz fekretan komak mikonad  [ 1389-04-21 00:00:00 ]
سوال : سلام خانم دكتر ..من خواهري دارم كه 42 ساله ومجرده..مدام با حرفهاش ديگرانو آزار ميده واوهام وخيالاتشو به عنوان حقيقت محض تلقي ميكنه..مثلا دراوهام خودش ديگران رادروغگو وداراي مشكل ميدونه براي مثال خانه خريدن برادرم را دروغ حساب ميكنه يا به همه گفته خواهرم دچار اختلاف با شوهرشه درحالي كه همش توهمه..مثلا اگر با آدم بياد خريد وآدم مثلا گلابي بخره ميره به همه ميگه بچه فلاني مريضه ..تمام حقوقي كه ميگيريه كه البته پرستاره ميده براي خيريه وبراي خودش هيچي نميخره..سر مسائل كوچك گريه وزاري راه ميندازه وبا اينكه تحصيلات داره حرفهاي عاميانه ميزنه..مدام شايعات دروغ راه ميندازه وديگران را خراب ميكنه..البته خودش حدود 15 ساله با مرد متاهلي رابطه داره ولي افسرده است ..لطفا يفرمائيد باهاش چكار كنيم ..خواهشمندم راهنمايي بفرمائيد
پاسخ : خواهر شما بیمار است پس بهترین کاری که می توانید بکنید این است که او را هرچه زودتر جهت درمان نزد روانپزشک ببرید.  [ 1389-04-16 00:00:00 ]
سوال : سلام من خواهر 1 سال کوچکتر از خودم دارم که همش فکر خودشه .خیلی خودخواه هست.یه بار هم نشده بیاد و با هم بشینیم درد ودل کنیم من حرف دلمو بزنم یا اون بیاد بهم حرف دلشو بزنه فقط یا با موبایلش با دوستاش حرف میزنه ویا اینکه چت میکنه یه بار نشد با هم بریم بیرون خرید کنیم یا من یه لباسی بخرم نظرشو بهم بگه . به هر بهانهای باهام قهر میکنه که باهاش حرف نزنم یا وقتی بخواد بره بیرون من باهاش نرم .وقتی هم با من اشتی هست همش حرفای الکی میزنه که مثلا با من حرف زده باشه اصلا تو کارهای خونه با من همکاری نمیکنه اصلا دوست نداره باهامون مسافرت بیاد اگه هم بیاد ققط نق میزنه و با من دعوا میکنه چند مسافرتی هم اگه باهامون نیاد همش ازم میپرسن خواهرت کو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اعصابم به هم می ریزه که همش اونو ازم میپرسن آخه به من چه اون میشینه خونه واسه خودش چت میکنه یا با تلفن حرف میزنه منم انگار منشی اونم . که همش اونو ازم می پرسن.به نظر شما چه کار باید انجام بدم تا اعصابم خرد نشه چون خونه همه میگن اون اصلا به خاطر تو خودشو ناراحت نمیکنه ولی تو همش به خاطر رفتار اون خودخوری می کنی؟ خیلی دلم میخواست باهاش رابطه خوبی داشتم ولی اون اصلا نمی خواد .هر وقت که باهام قهر میکرد بعد یه مدت من پیشقدم میشدم وبا باهاش آشتی میکردم. هیچ وقت یادم نمیره روز اول فروردین بابام گفت برو بیدارش کن همگی بریم بیرون برگشت بهم گفت برو گم شو دیگه خسته شدم می خواست یه مسافرت بره چون میدونست بهش خواهم گفت منم بیام چون تابستون افتاده بود یه دعوای راه انداخت حسابی و باهام قهر کردو رفت ومن هم تصمیم گرفتم دیگه ازاین به بعد باهاش حرف نزنم به نظر شما تصمیم درستی گرفتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و چیکار باید بکنم؟
پاسخ : احساس شما را درک می کنم. اما باید بدانید که افراد مختلف خصوصیات شخصیتی متفاوتی دارند و بهتر است آنها را همانطور که هستند بپذیریم و بیشتر از آن که به فکر تغییر آنها باشیم به فکر رشد و تعالی خود باشیم. چه بسا که از این طریق رابطه بهتری هم با آنها بتوانیم برقرار کنیم. قهر کردن راه درستی نیست بهتر است روش های ارتباط موثر را یاد بگیرید. فراموش نکنید که گاهی هم افراد نیاز به خلوتی دارند که شکستن حریم خلوت آنها احساس بدی به وجود می آورد.  [ 1389-04-16 00:00:00 ]
سوال : با سلام خدمت خانم دکترعزیزم به خدا نمی دونم به چه زبونی تشکر کنم دلم خوشه که شما مثل بقیه نیستین که فقط هدف پول باشه حس انسان دوستانتون به عنوان کمک جایگاهی داره در عرش کبریا من بیماری بودم که مشکلمو با این کد رهگیری 90211654 خدمتتون عرض کردم و من در شرایطی بودم که هیچ کس بدادم نرسید جز خدا و شما و باورمم نمی شد که شما هم اهمیت بدین و با همکاراتون مشورت کنین و ارزش قائل بودین واسم خانم دکتر من و این دختر خانم اشتیاه کردیم نمیدونستیم تو ایران پدر مادر باید واسمون همسر انتخاب کنن و خدمون باید مثل ربات باشیم منو این خانم که این همه مدت نزدیک 4سال با هم بودیم و کامل بر خصوصیات اخلاقی هم مسلط بودیم نتونیم به هم برسیم که شما فرمودین حساسیت ایجاد نکنین و صبر کنید.متاسفانه یا خوشبختانه من پسری هستم که تحت تاثیرات دختر قرار نمی گیرم یعنی باعشوه کردن دختر هواوهوس چشم و گوشم رو نمی بنده تا میزان زیادی بر هوای نفسانی و شهوتم غلبه دارم تا جایی که تا انجام گناه 1قدم فاصله نبود ولی خدا در نطرم بود من زیاد به تکالیف دینیم اهمیت می دم و نماز روزهام و همشو گرفتم . این دختر خانم وقتی دیدم با تقواست خصوصیات اخلاقیش رقتارش تفکرش بر مبنای من هست و حتی من تا اونجایی رو هم فکر کردم که من اگر همسرم زیبایشو از دست داد شرایطی که الان داره رو دیگه نداشت واسه وجودش می خوام یا واسه موقعیتش دیدم نه ارزش وجودیش مهمه دیدم این دختر همنطور که هست مورد قبولمه نه اینکه من بخوام تغیر کنه و علاقمون دو طرفست درکل من الان به خانوادم گفتم که تلاششونو بکنن که من به این خانم برسم و حق اوردن اسم هیچ دختری رو جلوی من ندارن و اونها میگن ما هر تلاشی بکنیم اگر خانواده دختر موافق نباشن بی فایدست من با دختر خانم هم در جریان گذاشتم و ایشان گفت من هم بیش از توانم سعی میکنم که اوضاع و به نفع خودمون کنیم در حالی که هیچ یک از خانواده ها نمی دونن ما پشت پرده در تماسیم و دخترخانم هم میگه من چطور از پسری دفاع کنم که به خیال خانواده ندیدمش و اگر حرفی بزنم روابط بینمون لو میره و انوقت مسلما" دیگر به هیچ عنوان اجازه ازدواج نمی دهند دخترخانم هم بهم گفت که من باید ازت معذرت بخوام چون فکر میکردم به پایم نمیموندی و کوتاه میومدی الان ایمان قلبی که پیدا کردم هر کاری انجام می دهم ما تا جایی به هم علاقه داریم که تو این4 سال علاقمون کم که نشده هیچی روز به روزم افزایش داشته و من شخص خودم رو میگم که این علاقه قلبی که به ایشان دارم رو با اطمینان کامل میگم که نمی تونم به دختر دیگری داشته باشم و اگر نرسیم میدونم با هر دختری ازدواج کنم عشق و علاقه نیست که نتیجش تباهی عمر اون دختره.من اولین خاستگار این خانم هستم و دختر خانم میگن این جوابی که اجازه ندادن بیای خاستگاری این بوده که من تازه امسال میرم پیش دانشگاهی و سنم هم 18 ساله میگن اگه شوهرت بدیم هواست پرت میشه بزار بری دانشگاه تو وقت واسه ازدواج داری .خانم دکتر شما محبت کنید بفرمایید با این توضیحات من که خانوادم راضین و قدم هم برام بر می دارن تا جایی که هیچ حق اعتراضی ندارم چون طی خواستم عمل کردند دختر خانم چه کارهایی باید انجام دهد که خانواده اش را نرم کند این خانم دختر یکی و فرزند تک می باشد و فقط رای مادر حرف اول را میزند و پدر مختار رای مادر است.شما چه راهکاری رو واسمون پیشنهاد دارین که جفتمون جونیمون تباه نشه اول خدا بعدم شما انشا الله شما وسیله خیر ازدواج دو تا جوانی بشین که عقلانی و خارج از احساسات هم دیگر رو انتخاب کردنو مشکلشون این بود که اول همو شناختن و علاقه مند شدن و بعد خانواده رو واسه رسومات وارد میدان کردند.خوذمون پی بردیم ولی اگر ما سر راه هم نبودیم خاستگاری هم نبود من پیشنهاد دادم دختر خانم مسائل جنسی رو پیش بکشه وبه مادرش بگه مامان من نمی تونم دیگه عفت خودم رو نگه دارم اگه ازدواج نکنم ممکن هم واسه خودم وهم واسه شما مشکل ساز بشه نمی دونم نطر شما دراین مورد چیه منتظر جواب راه گشای شما هستیم اجرتون با امام زمان دعا گوی شما هستیم فقط لطفا" کد پیگیری که خدمتتون دادم که لطف فرمودین جواب دادین رو مطالعه کنیدو بعدآ این سوال رو پاسخ دهید تادر جریان کار باشید
پاسخ : بهتر است صبور باشید. مدتی به همین منوال دوستی با هم ارتباط داشته باشید وقتی شرایط دختر خانم و خانواده اش مهیا شد برای ازدواج اقدام کنید. پیشنهادی که شما به عنوان راه حل به دختر خانم داده اید منطقی به نظر نمی رسد.  [ 1389-04-16 00:00:00 ]
سوال : با سلام لطفا در مورد علايم دلهره بگوييد و اينكه اين بيماري چگونه قابل درمان است
پاسخ : علائم دلهره و درمان آن بیماری دلهره یا اضطراب به خودی خود فقط یک علامت است نه بیماری. و باید بتوان نوع طبیعی آن را از نوع مرضی افتراق داد. چراکه در اضطراب طبیعی بر خلاف اضطراب مرضی پاسخی مفید به موقعیت تهدید کننده داده می شود. اما برای بیماری که اضطراب مرضی دارد ارزیابی کامل از نظر طبی و روان پزشکی لازم است چراکه اضطراب ممکن است علامت بسیاری از بیماری های طبی و یا اختلالات روانی باشد. و سپس برنامه ای درمانی متناسب با وضعیت خود فرد صورت گیرد.  [ 1389-04-12 00:00:00 ]
سوال : با سلام خدمت خانم دکتر مشکلی دارم که از شما درخواست کمک می خواهم.من پسری هستم 24 ساله مجرد حدود 3سال پیش با دختر خانمی که اول دبیرستان بود به صورت اتفاقی اشنا شدم اول قرار شد که رهگذری همدیگر را بیبینیم و این کار هم صورت گرفت بعد از مدتی که گذشت دیدیم که خوصوصیات اخلاقی ما خیلی به هم شبه است و تصمیم گرفتیم این رابطه را نزدیک تر کنیم ولی چون بحث محرم و نامحرم در میان بود و هیچ کدام تن به گناه نمی دادیم قرار شد با مجتهدی از طریق سایت ارتباط بر قرار کنیم که این مجتهد گفت که دختر خانم با اجازه پدر می تواند عقد موقت شود خلاصه رضایت پدر به این صورت که اختیارت را به دستت میدهم گرفته شد ولی مستقیم گفته نشد که می خواهد با پسری صیغه شوم ما با همدیگر عقد شدیم که خدای ناکرده به گناه کشیده نشویم مدت 3سال با همدیگر در رابطه بودیم شرایط زندگی خصوصیات اخلاقی را با هم در میان گذاشته بودیم تا روزی که این خانم 18 سالشون شد و منم 24 سال و بین همدیگر تصمیم گرفتیم که خانواده ام رادر جریان بگذاریم و به صورت رسمی به خواستگاریش بروم با پدرومادرم درجریان گذاشتم و انها هم به مادر دختر تلفن کردند و متاسفانه مادر دختر خانم گفتند که قصد ازدواج نداریم و او تازه 18 سالش است و زوده که شوهرش بدیم ضمنا این خانم هم دختر تک و هم فرزند تک می باشد اسراردختر هم بی فایده بود چون سن او کم بود به حرفش توجهی نشد از آن روز ضربه شدید روحی به هر جفتمان وارد شده و فکر نمی کردیم روزگاری پدر و مادرش ممانعت کنند و به هیچ عنوان نمی توانیم خاطرات قول و قرار های ازدواجی که به هم دادیم و این وابستگی های شدید عاطفی را فراموش کنیم هم دختر خانم به من علاقه شدید دارد و هم من تا حدی که جفتمان گفتیم اگر به هم نرسیم هیچ گاه ازدواج نمی کنیم و از دید گاه دیگر می بینیم سرنوشتمان به تباهی کشیده میشود ما جوری وانمود کردیم که اصلا" همدیگر نمی شناسیم چون اگر بفهمندما3سال با هم ارتباط داشتیم و با هم رفت و امد میکردیم دور از چشم خانواده ان وقت دیگر هرگز به هم نخواهیم رسید اختلاف سنی ما 6 سال هست مشکل خانواده دختر اینه که اصلا" نمیخواهنددخترشوهر بدهند میگویند حالا زوده وقت داری واسه ازدواج ولی متاسفانه من هر چه بگذرد از سن ازدواجم میگذرد و خانم به سن ازدواج نزدیک می شوند خانواده من هم از من پشتیبانی کردند که ازدواج سر بگیره ولی خانواده دختر نه .نه من، بلکه هیچ خواستگاری را به خانه راه نمی دهند دختر خانم هم اسرار کردندکه الان خانواده من قصد ازدواج ندارندولی من خیال کردم میتوانم ریسک کنم که نتیجه خوبی نداشت عاجزانه خواهشمندم راهی جلوی پای من یا دختر خانم بگذارید که بتوان به صورت عقلانی و منطقی مشکلاتمان را مرتفع کنیم ولی خواهشآ نگویید که چاره جز فراموشی هم ندارید چون مدتی هست به افسردگی شدیدی دچار شده ایم تا حدی که فکرمان به هیچ عنوان کار نمی کند و خانواده من هم از این افسردگی من به هم ریخته شده خانم دکتر خواهشمندم به این نامه من بیشتر توجه کنید باور کنید تا اخر عمر دعا گوی شما هستیم مشکلمان را ریشه یابی کنید وراه حلی که ما را از این مخمصه نجات دهد را پیش پای ما بگذارید باورکنید هدف ما هوس بازی یا شهوت رانی عشق های خیابانی یاارضای میل جنسی نبوده و ما حتی هیچگاهرابطه جنسی نداشتیم با این که محرم بودیم ما دیدیم در این زمانه بد اول با خصوصیات هم اشنا شویم که هم اشنا شدیم و هم مهر همدیگر به دلمان افتاد تا جایی که جانانه به پای هم ایستادیم.هردو نماز خوان روزه بگیر من هم کار آزاد دارم هم به تازه گی به کار دولتی هم رفتم ولی انها اصلا اینها مد نظرشان نیست نمی دانیم 6سال اختلاف سنی زیاد است یا نه نرماله ؟مامنتظر راهکار مفید شما هستیم
پاسخ : با توجه به مشورتی که با خانم دکتر نیک راد مشاور خانواده مرکزمان انجام دادم به نظر می رسد که در شرایط سنی که شما با هم آشنا شدید بیشتر گرفتا احساسات بوده اید. نزدیک تر کردن رابطه آن هم در حدی که عقد انجام شود کار اشتباهی بوده است. بهتر بود رابطه فقط در حد یک دوستی ساده باقی می ماند و آشنایی هم در همان زمان صورت می گرفت و وقتی هر دو به بلوغ روانی عاطفی و اجتماعی کافی میرسیدید. برای ازدواج تصمیم می گرفتید. به نظر می رسد با توجه به نظر خانواده هنوز هم جهت این تصمیم گیری زود است و شما فرصت دارید این تصمیم مهم را به تعویق بیندازید. اختلاف سنی 6 سال زیاد نیست و بهتر است نگران گذشتن سن ازدواجتان نباشید. اصرار بیش از حد شما ممکن است حساسیت خانواده دختر را بیشتر نماید. شاید اگر به یک مشاور ازدواج مراجعه کنید و به صورت حضوری مسائل را دقیق تر بیان نمایید و اگر لازم شد مشاور با خانواده های هردوی شما صحبت کند راه حل معقولانه تری پیدا می کنید.  [ 1389-04-09 00:00:00 ]
سوال : با سلام و عرض خسته نباشید آیا خود ارضایی بر روی ترشحات مغز تاثیر میگذارد؟ آیا ممکن است خود ارضایی باعث کاهش سروتئین مغز شود؟ آیا مطلبی در این باره عنوان شده یا این هم جزء وسواس من میباشد؟ خانم دکتربنده به وسواس فکری بسیار حاد دچار هستم و داروی asentra مصرف میکنم. متاسفانه بنده به خودارضایی مبتلا هستم. همه چیز رو هم روش فکر میکنم که نکند باعث کاهش سروتئین مغز شود مثل همین خود ارضایی. آیا مطلبی در این مورد عنوان شده یا نگرانی من در مورد آن بی جهت است؟ با سپاس و تقدیر فراوان
پاسخ : بنده مطلبی در رابطه با کاهش سروتونین به دنبال خودارضایی در منبعی علمی و معتبر ندیده ام. اما آنچه که مشخص است وسواس شماست که نیاز به درمان دارد.  [ 1389-04-09 00:00:00 ]
  انتخاب صفحه


جهت ارسال سوال میبایست عضو پورتال باشید . برای عضویت‏ اینجا ‏را کلیک کنید ‏.‏

نام كاربري :
كلمه عبور :
سوال :

 
اگه کار امروز را به فردا موکول میکنید این مطلب را بخونید
صفحه اصلي
سوالات پزشکی كاربران
پيام هاي كاربران
گالري عكس
سخنان بزرگان
پيام هفته
رزومه(CV)
English Articles
نکات جالب و خواندنی
نوشته هاي كاربران
آزمونهای شخصیت
مطالب و مقالات
فرم نظر سنجي سايت
جستجوی مطالب
 
 
 
Isfahan University of Medical sciences