سوال :
با سلام خانم دكتر من يه مشكلي برام پيش اومده به راهنماييتون نياز دارم ...
من عاشق يه پسري بودم(هنوزم هستم) ... هر وقت كه بهم زنگ ميزد نميدونم چرا هول ميشدم دستو پام ميلرزيد و نفسم ميگرفت قلبمم تند تند ميزد حرف زدنمم فراموش ميكردم ... كلا تو زندگيم ازين حالتا زياد ندارم و اكثرا ريلكسم ...چكار كنم اين حالتها از بين بره اخه خجالت ميكشم ... چه قرصي بخورم اينجور مواقع ريلكس باشم ؟
ممنون ميشم
24 سالمه
پاسخ :
نفس عمیق بکشید.بدنتان را شل کنید.فکر این که الان هل میشم و خجالت میکشم را از خود دور کنید وبجای آن از جملات مثبت من آرامم من میتوانم را بکار ببرید .در نهایت اگر نتیجه بخش نبود از قرص پروپرانولول 10 میلی گرمی میتوانید استفاده کنید.
[ 1389-09-17 00:00:00 ]
سوال :
با سلام و درود فراوان. پسری 26 ساله هستم. من همسرم را خیلی دوست دارم اما چون خوشم نمی آید که پشت سرم حرف بزند همه ی خواسته های خود را به او نمیگویم. و چون میترسم از اینکه در باره ی من احساس بدی داشته باشد خیلی مواظبم او را ناراحت نکنم. سعی میکنم ناراحتیم را از او پنهان کنم چون شاید به سادگی نپذیرد و تغییر روند برایش سخت باشد و آنوقت ممکن است با نادیده گرفتن حرفم از او آزرده خاطر شوم. او فردی است باهوش کمی حسادت دارد و از ریسک دوری میکند و کمی کم حوصله و نیاز به خوابش از من بیشتر است. در کل از او راضی هستم هر چند بعضی رفتارهایش شدیدا مرا رنج میدهد و بعضی از آنها را اصلاح نموده. در کل مانع اصلی از عدم بروز احساس منفی من بر میگردد به اینکه از اینکه پشت سرم حرف بزنند خیلی بدم می آید و دوم اینکه اگر خواسته ای منطقی و علمی را بیان کنم و نادیده گرفته شود با وجود پذیرش آن از طرف مقابل آزرده خاطر میشوم. چه توصیه ای را برایم مناسب میدانید؟ با کمال تشکر و قدردانی از شما
پاسخ :
شما آدمی هستید مهر طلب و به نظر میرسد اعتماد به نفستان پایین است.این مساله مانع احساس رضایت از زندگی میگردد.بنابرای جهت رفع این خصوصیات اقدام کنید. میتوانید از یک روانشناس کمک بگیرید.
[ 1389-09-17 00:00:00 ]
سوال :
با سلام.
من پسری هستم 28 ساله. متاسفانه از دوران کودکی اضطراب بسیار شدیدی داشتم که البته مادر بزرگم هم آدم مضطربی هستند و ممکنه از ایشون به ارث رسیده باشه.
یادم هست که تا دوره دبیرستان حتی عصر که میشد دیگر در خانه تنها نمی ماندم و خانواده ام بارها فشار می آوردند و یا به زور در خانه تنهایم میگذاشتند اما هیچوقت این کار تاثیری در بهبودی من نداشت.
در بچگی من را مدت کوتاهی در ماشین تنها گذاشته بودند تا خرید کنند که از ترس دچار لکنت زبان شده بودم مدتی طول کشید و خوشبختانه برطرف شد.
مدتی دکتر به من داروی ایمی پرامین دادند که ظهر 4 عدد و عصر 4 عدد 10 میلی می خوردم. البته از کم شروع شد. بعد از حدود یکسال به حد زیادی اضطراب من برطرف شده بود. اما بعد از چند حادثه که برام اتفاق افتاد و تو خیابون جلوی من رو با چاقو گرفتند دوباره اضطراب من برگشت کرد و حالا به اندازه ای شده که با 28 سال سن همیشه مضطرب هستم و البته از خونه خیلی کم بیرون میرم. همیشه نگرانم برای اطرافیانم اتفاقی بی افته و حتی گریه میکنم. کافیه مادرم سرفه کنه تا من هزاران فکر بد در ذهنم خطور کنه.
شنیدم بسیاری از دارو ها خواب آور بوده و بعد از رها کردن دارو به حالت اول برگشت میکند. و با توجه به سنم هم خجالت میکشم مطرح کنم و اضطرابم رو تا جایی بتونم مخفی می کنم که خیلی آزارم میدهد.
آیا شما می توانید به من کمک کنید؟ در شهر ما هم به علت کوچک بودن متاسفانه روانشناس یا روانپزشک خوبی وجود ندارد
با تشکر از محبتتون
پاسخ :
این اضطراب شما نیاز به درمان دارد.دارودرمانی همراه با شناخت-رفتاردرمانی کمک کننده است.
[ 1389-09-17 00:00:00 ]
سوال :
با سلام، من 30 ساله هستم و حدود يك سال است كه ازدواج كردم ، هميشه معيارم براي انتخاب همسر اين بود كه فردي كاملاً تميز باشدو به مسايل بهداشتي اهميت بدهد. در اوايل آشنايي با همسرم فكر مي كردم كه او خيلي آدم تميزيست ولي بعد اينكه با او زير يك سقف زندگي كردم ، متوجه شدم كه اين رفتار او يك وسواس است . در صورتي كه خودش اين موضوع را اصلاً قبول ندارد ، او فرد با ايماني است و آدمي است كه نمازش را هميشه سر وقت مي خواند ولي وضو گرفتنش 10 دقيقه طول مي كشد چون فقط 5 دقيقه پاهايش را زير آب مي شورد و روزي 5 الي 6 بار فقط پاهايش را مي شورد به طوري كه تمام كف پايش ترك خورده است، دست به هر چيزي هم كه مي زند دستش را بايد حتماً با ريكا بشورد و 20 بار زير آب مي برد و آب مي كشد. تمام پوست دستش هم زبر و خشن شده است. حمام كردن و دستشويي رفتنش هم بيشتر از يك ساعت طول مي كشد و يكسره آب باز است. اوايل با ملايمت و گفتن اينكه اين كارها باعث از بين رفتن پوستش مي شود از او درخواست مي كردم كه اين مشكلش را حل كند و قدر زماني كه براي اين كار ها مي گذارد را بداند، ولي هيچ تأثيري نگذاشت . تمام اعضاي خانواده او به جز پدرش همه وسواسي هستند حتي برادر بزرگ او كه 50 ساله است 10 سالي است كه گوشه گير شده و خود را خانه محبوس كرده. او به دليل شغلي كه دارد و نزديك محل كارش به منزل مادري هميشه با آنها در تماس است، و فكر مي كنم كه علت اينكه رفتار من روي او تأثيري نمي گذارد به دليل وجود نزديكي او با خانواده اش است. او شديداً به خانواده خود وابستگي دارد و تعصب خاصي نسبت به خانواده دارد. من را هم خيلي دوست دارد بي نهايت هميشه با چشم گفتن كه باشه سعي مي كنم ، از اين مسئله فرار مي كند ولي روز از نو و روزي از نو. تلاش من در اين يكسال هيچ فايده اي نداشته حتي به اندازه اينكه يك دقيقه زمان شستشوي او را كم كنم. كم كم به صداي آب حساسيت پيدا كردم وقتي صدا آب مي آيد عصبي مي شوم و به حالت پرخاشگري با او رفتار مي كنم ، صداي كشيدن دستمال از دستمال كاغذي ، احساس مي كنم دارم رواني مي شوم. زندگيم را دوست دارم ، همسرم را دوست دارم دوست دارم فرزندي داشته باشم ولي به دليل اين رفتار همسرم نمي توانم اقدام نمايم. چون او هميشه مي گويد بچه ما بايد تميز باشد و من مي ترسم كه بچه اي كه به دنيا مي آورم از اين موضوع عذاب بكشد . از شما خواهش مي كنم راهنماييم كنيد من شاغل هستم و دانشجو هم هستم و مشغله زيادي دارم ، خواهش مي كنم راه حلي به من بدهيد كه بتوانم اين مشكلم را حل كنيم . با تشكر فراوان
پاسخ :
وسواس جزو اختلالات روانپزشکی به حساب می آید و نیاز به درمان دارد.در انگیزه دادن به ایشان جهت پیگیری درمانشان جدی تر عمل کنید.
[ 1389-09-16 00:00:00 ]
سوال :
باسلام
پسری 19 ساله هستم
تقریبا از بچگی زیاد فکر می کردم , و اکثر اوقات در فکر هستم و این مساله گاهی اوقات منجر به تمسخر اطرافیان نسبت به من می شود . و فکر هایم بیشتر شبیه به رویا پردازی است
خودم فکر می کنم دلیل کمبود تمرکز است چون زیاد نمی توانم ذهنم را روی چیزی متمرکز کنم مثلا هنگام درس خواندن یکباره به فکر فرو میروم .
دلیل چیست ؟
لطفا من را از راهنمایی هایتان بی بهره نگذارید
باسپاس
پاسخ :
از تکنیکهای مدیتیشن ,ریلکسیشن و یوگا جهت افزایش تمرکز میتوانبد استفاده کنید.اما اگر مشکل شما در حد وسواس فکری باشد نیاز به درمان دارد.
[ 1389-09-16 00:00:00 ]
سوال :
سلام و عرض ادب
من يه مشكل دارم كه تاحالا حل نشده و خيلي خيلي آزارم ميده...باعث شده كه ارتباطهاي اجتماعيم مختل بشه.
به نظرم خيلي عجيب مياد اين مشكل...نميدونم از كجا شروع كنم.
قضيه ازين قراره كه من هروقت باكسي دوست ميشم-حالا هركي ميخاد باشه-بعد از يه مدتي كه حدود دو يا سه ماه طول ميكشه يهو حس ميكنم ازش متنفرم وحتي يه لحظه هم نميتونم وجودشو تحمل كنم.وتا ارتباطمو قطع نكنم خيالم راحت نميشه...تاجايي كه يادمه ازدبستان اينطوري بودم.حدود4سالي كه توي خوابگاه دانشجويي بودم چون ارتباطهاي بيشتري داشتم ديگه خيلي افتضاح شد.به طوري كه من معروف شده بودم به
آدمي كه با بچه ها دوست ميشه وبعد از يه مدتي بي دليل ولشون ميكنه...خيلي زجر كشيدم.چون خودم با تمام وجود دوس داشتم باهاشون دوست باشم ولي اون حس لعنتي مانع ميشد.اينم بگم كه من فقط با كسايي كه دوستي
صميمي باهاشون دارم اينطوري ميشم.ولي با دوستاي عادي خيلي خوبم ورابطم همينطور سالم ميمونه.
دوستي هايي كه معمولأ برام تنفر ايجاد ميكنه اين خصوصيات رو داره:
1-به هدف صميميت ايجاد ميشه.
2-اولش با احساسات شديد همراه ميشه
ولي به طور كلي با هركس كه نسبت به من احساسات شديد به كار ببره اينطوري ميشم.يعني كسي كه بياد طرفم و خيلي ابراز محبت كنه اولش منم باهاش خوبم وابراز احساسات ميكنم ولي بعدش متنفرميشم.
هميشه ازكسايي خوشم مياد كه دوسم داشته باشن ولي مغرور باشن وخيلي ابراز نكنن.ميدونين چيه؟من از
كسي كه ابراز كنه خيلي منو دوس داره وبهم نياز داره متنفرميشم.كسي كه خيلي بهم نزديكه دوس دارم اصلأ
ابراز نكنه كه بهم نياز داره...همين ابراز نياز اونو ازچشمم ميندازه.ابراز احساسات زياد منو ازش متنفرميكنه.
خودم اسم اين مشكل رو گذاشتم "بيماري ايده آليسم"...اينو نميدونم ميتونم توضيح بدم يانه اما به تعريفي كه خودم ازين مسأله برا دوستم داشتم توجه كنين شايد عمق قضيه رو متوجه بشين:
"ببين زهرا...روح من بيماره.تو بايد كمكم كني.بيماريشم به اين شكله كه وقتي با كسي دوستي نزديكي رو شروع ميكنم نميدونم چرا روحم يكي يكي عيب هاي اون طرف رو ذخيره ميكنه توي خودش ومدتي كه گذشت
يهو روحم فوران ميكنه و از طرف بدش مياد.خب اين طبيعيه كه دونفر كه به هم نزديكن عيباي همديگه رو بيشتر ببينن اما غير طبيعي اينجاست كه به جاي اينكه باخودشون كنار بيان وبگن "خب طرفم آدمه وعيب داره" عيباشو نتونن ناديده بگيرنواحساس كنن نميتونن تحملش كنن وروحشون زجر ميكشه كه من دقيقأ اينطوري ام.جالب اينجاست كه اون چيزايي كه روح من عيب ميبينه وميره توي حافظه ي روحم وsaveميشه اصلأ عيب نيست.برا نمونه مثلأ طرزخنديدن‘طرزغذاخوردن‘چاق بودن‘بي مزه بودن‘زيبا نبودن‘حرف ازپول زدن وابراز نياز به پول وازين قبيل مسائلي كه برا هر انساني طبيعيه ولي طرف رو ازچشم من ميندازه.كسي به نظر من ايده آله كه كاملأ بي عيب باشه‘نياز به چيزي نداشته باشه‘زيبا وخوش هيكل باشه
بامزه باشه‘طرزغذاخوردن..خنديدن...حرف زدن وخلاصه همه چيزش خوب وبي عيب باشه‘نيازمند به پول نباشه و كلأ پول براش مهم نباشه وبي خيال باشه يا پولدار باشه وبخشنده...
آخه كدوم آدمي پيدا ميشه كه هيچ عيبي نداشته باشه؟
من بيشتر ترسم واسه ازدواجمه...آخه پس فردا با هركي هم برم زير يه سقف ميترسم دو روز بعدش ازش متنفربشم و اون موقع ديگه خربيار وباقالي باركن.تلاش هم كردم كه اينطوري نباشم ولي نميشه..چقد شب وروز باخودم كلنجار رفتم ولي انقدرعجيبه كه قابل رفع نيست.
نگين كه ازدواج يه چيز ديگست واينا...چون من به هركي نزديك بشم اينطوريه...بيچاره شدم.
بازم نتونستم عمق احساسات عجيبمو بازگو كنم اما تاجايي كه تونستم توضيح دادم.توروخداكمكم كنيد.
اين مسأله واسم يه درد بي درمون شده.عذاب ميكشم خودم....
ببخشيد زيادي طولاني شد.من انگار يه كم قاطي پاطي توضيح دادم...لطف كنيد خودتون تحليل كنيد وترتيب بدين به اين نوشته...ممنونم از لطفتون.منتظرجوابتونم...بي صبرانه.
ياعلي
پاسخ :
به نظر میرسد خصوصیاتی ازاختلال شخصیت وسواسی را داشته باشید.بهتر است جهت بررسی ,انجام تست و روان درمانی به روان شناس مراجعه کنید.
[ 1389-09-16 00:00:00 ]
سوال :
باسلام خدمت پزشك گرامى وآرزوى سلامتى-من بسرى 23ساله هستم ازبوشهركه 3سال تحت درمان پزشك هستم براى ناراحتى هاى افسردگى ماژور،استرس ووسواس-پس از گذراندن اين 3سال واستفاده از داروهاى تجويز شده پزشك معمولامدتى خوب هستم امابعد از گذشت چند وقت دوباره يكى ازمشكلاتم به سراغم مياد ودر مدت درمانم تا به حال از داروهاى پرپرانولول،ايمى پرامين،دزى پرامين،كلوناز پام،فلوكستين،سرترالين،بوپروپيون،ترى فلوپرازين ومدت كمى براى مراحل معافيت پزشكى كه بسترى بودم هم ريسپريدون خوردم من از اونجايى كه روبه بهبودى ميرفتم ازنظر وسواس خوب شده بودم واز نظر استرس وافسردگى به حدمطلوب رسيده بودم پزشك داروهاى من روكم كرده بودند كه در يكماه پيش من داروهاى سرترالين،بوپروپيون وكلونازپام روفقد ميخوردم اما پزشك بوپروپيون روقطع كردند وپس از گذشت 2هفته تنگى نفس بويژه درزمان خواب وقطع تنفسى،بى قرارى وگيجى،ضربان ناهماهنگ قلب واصحال وگاهى حالت تهوع،احساس لرزش درونى،تارى ديد داشتم وقصع دارو همزمان بافوت خاله ام بود كه برام ناراحت كننده هم بود،زمانى كه غذا ميخوردم حالتهاى ضربان نامنظم واصحال وگيجى وتنگى نفس بيشتر احساس ميشد پزشكم داروهاى پروپرانولول 20صبح وشب،ترى فلوپرازين1 ظهر وشب،سرترالين50 شب،نصف قرص ا كلونازپام شب وبوپروپيون 75 رو تجويز كردند وگفتند كه استرس من برگشته باخوردن داروها 4روزى خوب بودم اما باز دچار گيجى وخواب آلودگى،احساس خستگى،احساس فشار روى گونه ها ودماغ ،گاهى اصحال،كمى بى قرارى وتوهم ديدن اجسام نزديكتر وبزرگتر از اونى كه هستند رو شدم ومعمولااحساس خوابيدن دارم اماوقتى ميخوابم تاخواب برم مدتى زمان ميبره تابخواب برم بااينكه احساس خستگى دارم وشب ها 1ساعت بعد از خوردن داروها احساس بهترى دارم وشب ها نور من رو آزار ميده ،خواستم از شما راهنمايى بگيرم چون ديگه از اين خوب وبد شدن حالم خسته شدم گرچه تابحال از اميد به خوب شدن كناره نگرفتم اما كم كم دارم تغير رويه ميدم ضمنا من زمان كار باكامپيوتر زياد پاهام روتكان ميدم ودرحال حاظر چون كارم ،كار مدام باكامپيوتر هست اصلا ميل به استفاده از آن ندارم وهمش احساس خستگى وخواب ميكنم وهرچندهم ميخوابم فايده نداره وخيلى تنبل شدم،من تا چندوقت پيش استمنا ميكردم والان يكماه است كه اين عمل را انجام نداده ام وآخرين آزمايشات خونى 3ماه پيشم تمام نرمال بود ومشكل تيروييد تا 1سال پيش هم نداشتم،منتظر پاسخ شما هستم ومتشكرم
پاسخ :
اختلالات اعصاب و روان به خصوص وسواس معمولا مزمن بوده و نیاز به درمان طولانی مدت دارند.نه فقط جهت درمان بلکه برای پیشگیری از عود.درمانهای غیر دارویی از قبیل روان درمانی , آموزش مهارتهای زندگی و...در کنار دارو به ثبات هر چه بیشتر درمان کمک میکند.
[ 1389-09-16 00:00:00 ]
سوال :
salam.man dokhtari 22. sale hastam hodoode 2sale pish ba ye pesari doost shodam k az khodam 4sal koochik tare . az aval ba khodam goftam k az man koochiktare va in k khatari bara man nadare midoonid chon kasaee k sene balaee daran kheili tavaghoate badi daran . az avl ham gharar nabood bahash doost sham ye etefaghi barash oftade bood man ham goftam komakesh mikonam kam kam rabetamoon amigh shod bade ye modat yani 1sal ba ham khoob boodim ta in k sare ye majaraee ba ham b ham zadim vali natoonest tahamol kone dobare umad ashti kard vali man k aslan nem,ikham behesh adat konam dg ziyad rooye khosh neshoon nadadam .yani kolan mikhastam rabetamoon ghat she chon man ham mashghale darsi daram ham in k saram kheili shollooghe b khaterre kelasaye mokhtalef . 11 mahe pish raft malezi k drs bekhoone vali chon kheili afsorde shod mahe ghabl bargasht unja ham k bood baham hamash tamas migereft ya neti ba ham dar tamas boodim . doostesh daram vali midoonid kheili bad bin hastesh va in k kolan b man nemikhore man alan daram dovomin lisansamo migiram dar soorati k un diplome va in k khanevadehamoon aslan b ham nmikhoran
man adame azadi hastam . baram zano mard hich farghi nafaran dar soorati k eshoon na kolan hasase . moghei k ba ham mirim biroon ham man saram paeen bashe un ag yeki negah kone az cheshme man mibine kolan kheili ziyad b ghole khodesh gheiratie va b nazare man ziyadi bache moonde . man midoonam harfaee k alan mizane hamash az roo ehsase va in k man ziyadi behesh mohebat kardam vali kheili behem feshar miyare k man mikham ba ham ezdevaj konim va alan nazad shim ta sale dg k to kamelan darset tamoom mishe . man hamash behesh migam k ma b darde ham nemikhorim to az man koochik tari man shohare koochik tar nemikham va in k man khanevadam b in k taraf kojaee hast hasasan va migan ye tork ya lor nemitoone ba ye fars zendegi kone k eshoon az tarafe madari tork va az tarafe pedari lor hastan . khanevadashoon axaran talagh gereftan . man behesh migam k madaret razi momkene nabashe mige na mamane man kamelan razie (albate madaresham didam besyar az man khoshesh umad) vali dar har hal khanevade man ghabooleshoon nemikone yani b hich envan .. khanevadam in tip adamaro aslan nemipasndan .man khodam aslan nmikham bahs b in jaha bekkeshe man hardafe k bahash sohbat mikonam bayad tekrar konam k fekre ezdevaj ba mano az saret biroon kon vali dg mostasal shodam nemidoonam chetori behesh dg begam .ag bahash ghat konam ham hamash behem zang mizane yani saba ta sobh miss o sms mide kmelan fek mikone k
man ba yeki dghastam ya yechizi mese in ..bad behem mige k maloom nistesh k che balaee saret biyaram ezdevaj koni .man in rahnamaee o mikham az shoma k chetori az in moshkel biroon biyam biroon k kolan in rabete cut she chon man aslan ahle bf nistamo nemikham ham dg inam hata bashe:) tanx bara khoondane in matn
پاسخ :
اگر لطف کنید مطالب را با حروف زیبا و شیوای فارسی بنویسید ممنون میشوم .
اما از تو ضیحاتی که دادید واضح است که مورد مناسبی برای ازدواج با هم نیستید . بنابراین هر چه زودتر ارتباط را به طور کلی و با هر عنوانی قطع کنید.ترسی از تهدید های وی نداشته باشید و یک بار برای همیشه با وی اتمام حجت کنید .هرگونه پاسخ یا ارتباطی ازطرف شما میتواند برای ایشان دلیلی برای ادامه ارتباط باشد.اگر ایشان مطمئن شوند شما تصمیم خود را گرفته اید به زندگی خود باز می گردند . این تصمیم برای هر دوی شما خوب است.
[ 1389-09-16 00:00:00 ]
سوال :
سلام، من ۳۴ سالمه و همسرم ۵۰ سال مدت ۵ ساله ازدواج کردم و صاحب پسر ۲۰ ماه هستم . همسرم قبلان ازدواج کرده و دختر ۲۰ ساله داره. همسرم از اوایل ازدواج بعضی اوقات عصبانی میشد و رفتار ٔاو برخورد تند و پرخاشگری داشت، اوایل فاصله این رفتارش طولانی بود ولی هرچه میگذشت فاصله این پرخاشگری و اسبنیتش نزدیکتر و بیشتر میشد مثلا تسرتم میومد و چهره خیلی عصبانی و هلم میداد و .. هر دفعه از دفعه قبل بدتر و بعدش هم پشیمان میشد. تا ماه پیش که من ٔاو حسابی در حد مرگ زد و من گفتم به پلیس زنگ میزنم و گفتم از خونه برو بیرون ما در آمریکا زندگی میکنیم(۳ساله اینجا هستم همسرم ۳۴ ساله اینجاست و هردومون مهندس کامپیوتر ولی من فعلا کار نمیکنم) خلاصه یک هفته جواب تلفن ندادم و گفتم که خطر جانی برای خودم با پسرم داره و باید خودش ٔاو درست کنه و از اون موقع پیش روان شناس هر هفته میریم و روان پزشک بش دارو داده و تشخیص بیپلر(۲قطبی) و داروی لیتهبید ۳۰۰ میلیگرم(لیتیوم) ۳ تا قبل از خواب. پدر همسر من در بچگی خیلی بچه هاش و زنش رو میزده و اجازه هیچ کاری به بچهها نمیداده و بعد هر زدن دقیقا مثل همسرم پشیمون میشده ،،، اضافه کنم که همسرم به خاطره این پرخاشگری و دست بزن از همسر اولش جدا شده وقتی دخترش ۳ ساله بده و تا ۱۷ سالگی دخترش که با من ازدواج کرد البته قابل ازدواج با من هم با یه خانم به مدت ۲ هفته ازدواج کرده بود که همسرم میگه به خاطره آمریکا آمدن بده و وقتی متوجه این منظر شده بلافاصله جدا شده. همسر من آدم خوبیه ولی بعضی وقتا یک دفعه دقیقا ۱۸۰ درجه یه آدم ٔاو شخصیت دیگه میشه. من خیلی دوستش دارم چون عدم خوبیه و من راضیم تا اون شخصیت بد و عدم بد درش ظاهر نشه که مثل هیولا میشه. آقای دکتر من چه کار کنم و پسرم به باباش خیلی خیلی علاقه داره و تو این یه هفته که همسرم رو به خونه راه ندادم پسرم حالت مریض گرفته بود از دوری ابیه پدرش، آیا همسر من خوب میشه خودش میخواد که خوب شه چون من و پسرم رو خیلی دوست داره و نمیخواد زندگیمون از هم جدا شه ولی من هم خیلی ازش میترسم دیگه. ممنون میشین اگه بگید من چه رفتاری کنم با همسرم و آیا اصلا همسرم خوب میشه؟ خیلی مقر و میگه عمه به خاطره من نبود اصلاً دکر نمیرفت چون هیچیش نیست و دیونه نیست که بخواد دکتر بره. ممنون میشم اگه من ٔاو راهنمایی کنید
پاسخ :
خوشبختانه همسر شما درمان را شروع کرده.اختلال بایپولار معمولا با دارو قابل کنترل است.هرچند مدت طولانی باید دارو مصرف شود.شما و همسرتان برای ادامه زندگی باید این مساله را بپذیرید و تحت نظر درمانگرتان باشید.
[ 1389-09-16 00:00:00 ]
سوال :
با سلام دختر 15ساله اي دارم كه علاقه زيادي به فيلم هاي هندي داره و مدام از هنرپيشه هاي هندي صحبت مي كنه آيا بااين احساس علاقه كنار بيام يا او را از تماشاي اين گونه فيلم هاي احساسي منع كنم؟ متشكرم
پاسخ :
پاسخ داده شد.
[ 1389-09-16 00:00:00 ]
سوال :
با سلام
سوالي كه داشتم در مورد عصبانيت بود.ادم خيلي عصبي اي هستم البته زماني كه عصباني ميشم وگرنه اكثر اوقات ارومم. از عوارض عصبانيت در دراز مدت ميخواستم بدونم
پاسخ :
مطلب( مشکل عصبانیت بدون درمان می ماند)را که در سایت موجود است مطالعه کنید.
[ 1389-09-16 00:00:00 ]
سوال :
با عرض سلام و خسته نباشید . داروهای ماپروتیلین و ریسپریدون و بی پریدن مصرف میکنم . در آزمایش خون آنزیم کبدی بالاست . آزمایش هپاتیتت دادم . هپاتیت ندارم . ولی بالا بودن آنزیم کبدی نگرانم کرده . آیا این وضعیت طبیعی هست و ادامه این وضعیت موجب از کار افتادن یا بیماری های کبدی نمیشه ؟
ممنونم میشم راهنماییم کنید .
پاسخ :
بهتر است با یک متخصص داخلی مشورت کنید.
[ 1389-09-16 00:00:00 ]
سوال :
با سلام
من دختری هستم 25 ساله. تا چند ماه پیش هیچ وقت مشکل قلبی یا تپش قلب نداشتم. حدودا 2 ماه پیش تپش قاب خیلی شدید در من شروع شد مخصوصا زمانی که دراز می کشیدم خیلی شدید می شد به طوری که مجبور می شدم بلند شم وگرنه حالت تنگی نفس شدید تر می شد. به دکتر قلب مراجعه کردم و بعد از اکو گفتند دچار پرولاپس دریچه میترال هستم و مقدار خیلی کم خون هم از بطن به دهلیز بر می گردد. تعدادی دارو برای من تجویز شد (متورال- دپاکین و نوروتریپتین) الان خیلی بهترم فقط وقتی دچار استرس شدید یا عصبی می شوم تپش قلب می گیرم و قلبم تیر می کشد. و اگر یک روز متورال نخورم از تپش قلب نمی تونم دراز بکشم.
برای من خیلی عجیب است که اگر این عارضه ارثی است و من از اول داشته ام چرا یکدفعه و به طور خیلی شدید تپش قلب من شروع شده. در ضمن باید بگم که من در دو سال گذشته دور از خانواده بودم و در دانشگاه هم شدیدا تحت استرس و فشار بوده ام و ناراحتی های زیادی برام پیش اومد تا حدود سه ماه پیش که درسم تموم شد و برگشتم خونه از یک ماه بعدش این مشکلات قلبم شروع شد. آیا این مشکلات قلبی من مربوط به قلبم است یا فشار های عصبی که به من وارد شده و الان داره خودشو نشون میده؟ لطفا مرا راهنمایی کنید. ممنون
پاسخ :
ممکن است بسیاری از افراد پرولاپس دریچه میترال داشته باشند بدون اینکه هیچگونه از علائمی که شما ذکر کردید وجود داشته باشد.اضطراب شما نیاز به درمان دارد.درمانی ترکیبی از دارو و درمانهای غیر دارویی
[ 1389-09-16 00:00:00 ]
سوال :
با سلام دختر 15 ساله اي دارم كه علاقه خيلي زيادي به فيلم هاي هندي داره و وقت زيادي رو صرف ديدن اين فيلم ها مي كند آيا ديدن اين فيلم ها تاثير بد بر او دارد ؟آيا او را منع كنم يا به حال خود بگذارم؟ متشكرم
پاسخ :
هر چیزی اگر روند افراطی بگیرد میتواند تاثیر مخربی داشته باشد.اما جهت کمک به فرزندتان ,تنها منع کردن و امر ونهی کردن کارساز نمی باشد.با فرزندتان دوست باشید و زمینه برای دیگر فعالیتها و علائق وی برایش مهیا کنید.
[ 1389-09-16 00:00:00 ]
سوال :
با سلام.خانمی 27 ساله و کارمند هستم.(کار اداری با کامپیوتر)مدتی هست که دچار سر درد و گردن درد شدید میشم و این درد به چشم سمت راستم میزنه.به طرز بسیار شدید.با ادامه درد دست و پاهام بی حس میشه.خانم دکتر با توجه به اینکه در محیط پر استرسی بزرگ شدم و کلا خیلی استرس دارم میترسم به بیماری ام اس دچار شده باشم.لطفا کمکم کنید.با تشکر
پاسخ :
بیماری ام اس معمولا چنین علائمی ندارد.به نظر میرسد استرس و اظطراب شماست که نیازبه درمان دارد.ضمنا ورزش و استراحت کوتاه بین کار هم برای پیشگیری ازدرد مفید است. به هر حال بهتر است جهت بررسی به روانپزشک مراجعه کنید.
[ 1389-09-15 00:00:00 ]
سوال :
با سلام دوست پسری دارم 21 ساله که خیلی حساس است همیشه سر کوچک ترین مسائل خودش را ناراحت میکند اگر حرفی بهش بزنی که ازون حرف بشه دو منظور برداشت کرد همیشه بدترین منظور رو برداشت میکنه. همیشه فک میکنه بهش کم توجهی میشه حتی در مورد خونواده خودش هم همین فکرو میکنه که زیاد بهش اهمیت نمیدن و اگه تو خونه بحث و مشکلی باشه فک میکنه به خاطر اونه به خاطر همین طرز فکرش تقریبا 1ماهی میشه که محل کارش رو به شهرستان دگ منتقل کرده. تا از خونواده دور باشه .با اینکه خیلی مهربون و دوست داشتنیه اما خیلی زو د عصبانی میشه و دراین شرایط به هیچ وجه نمیتونم ارومش کنم.اکثر اوقات گریه میکنه خصوصا اگه تنها باشه به قول خودش عاشق گریه کردنه.تحمل تنهایی رو نداره تا حالا خیلی پیش اومده که به خاطر اینکه گفته دلم برات تنگ شده گریه کنه و منم صدای گریشو از پشت گوشی خیلی شنیدم.تروخدا کمک کنید خیلی دوستش دارم میخام کاری کنم که ازین حالت بیرون بیاد و اینقد سر مسائل پیش پا افتاده گریه نکنه.من چطوری میتونم کمکش کنم؟چطوری باید باهاش رفتار کنم تا حرفام رو بد برداشت نکنه؟وقتی گریه میکنه چی بهش بگم تا بتونم آرومش کنم.اگه کتابی درین زمینه هست که میتونه کمک کنه هم لطفا معرفی کنید.درضمن امکان مشاوره حضوری هم نیست.
پاسخ :
ایشان مشکلی دارد که نیاز به بررسی و درمان دارد. بهترین کمکی که شما میتوانید بکنید این است که در ایشان انگیزه برای پیگیری درمان ایجاد کنید.تا کی می خواهید مراقب حرف زدنتان باشید که ایشان برداشت بد نکنند؟این نوع ارتباط در درازمدت اثرات منفی خود را بر شما هم خواهد گذاشت.آن وقت متوجه می شوید که نه تنها کمکی به ایشان نکردید بلکه مشکلی هم بر مشکلات ایشان اضافه کرده اید.
[ 1389-09-02 00:00:00 ]
سوال :
با سلام وعرض خسته نباشد به شما.
دختري 29ساله هستم كه پسري رو5سال دوست دارم وبا هم قرارهايي گذاشتيم ولي متاسفانه حدود 2سال پيش خانمي متاهل بين ما قرار گرفت واين باعث شد كه اون به من خيانت كرده وانواع تهمتها زده شود.الان حدود يكماه هست كه رابطه ما قطع شده ولي من احساس شكست وسرخوردگي ميكنم.از شما ميخواهم به من كمك كنيد كه اين موضوع رو فراموش كنم
پاسخ :
ازتجربه تلخی که داشتید متاسفم.بهتر است از دیدگاه مثبت به این واقعه نگاه کنید و از اینکه زودتر متوجه ماهیت ایشان شده اید شکرگزار باشید. به موقعیتهای بهتر فکر کنید و به این موضوع به عنوان یک تجربه نگاه کنید.در طی این مسیر می توانید از یک روانشناس کمک بگیرید.
[ 1389-09-02 00:00:00 ]
سوال :
حدود 7 الی 8 سال است که موهای سرم را می کنم هر بار به دکتر مو مراجعه کرده و پس از تقویت مو مجددا موهایم مثل اول شده اما دوباره این کار را تکرار می کنم حتی دو بار موهایم را با تیغ زدم اما دوباره .... دیگه خسته شدم از خودم بدم میاد نمی دونم چی کار کنم موهام خیلی کم پشت و زشت شده لطفا کمکم کنید و من را راهنمایی کنید متشکرم
پاسخ :
اینها علائمی از اختلال تریکوتیلومانیا یا همان اختلال کندن مو میباشد.دارودرمانی و روان درمانی کمک کننده است.
[ 1389-09-02 00:00:00 ]
سوال :
با سلام و خسته ناشيد خدمت خانم دكتر فرناز عطائي
مي خواستم بدونم كه با مصرف چند قرص زاناكس احتمال مرگ وجود دارد.
با تشكر
پاسخ :
بیش مصرف این دارو به تنهایی معمولا منجر به مرگ نمی شود.
[ 1389-09-02 00:00:00 ]
سوال :
سلام خانم دكتروقتي بادلايل منطقي وواقعي با وجودبچه تصميم به طلاق ميگيري چطور جرات وجسارت ان را ميشه پيداكرد.ممنون
پاسخ :
این تصمیم مهمی است بنابر این تمام جوانب را در نظر بگیرید از یک مشاور کمک بگیرید و اگرتمام راه حلهای ممکن را انجام داده و به نتیجه نرسیدید و در نهایت چنین تصمیمی گرفتید ,فقط عمل کنید. چرا که همانطور که در پیامها هم ذکر کردم"اقدام ,ترس را از بین می برد "و بلاتصمیمی گاهی از تصمیم غلط بدتر است.
[ 1389-09-02 00:00:00 ]
سوال :
با سلام و تشکر فراوان از زحمات شما. من پسری 26 ساله هستم که مدت 6 ماه است با دختری که دوستش دارم عقد کرده ام. او مشکلش این است که بعضی رازها را نگه نمی دارد. چگونه میتوان رازنگهداری را در او تقویت نمود.باتشکر و قدردانی فراوان
پاسخ :
بهتر است خواسته خود را با او مطرح کنید و احساس خود را وقتی وی رازی را برملا می کند باز گو کنید.تا ایشان متوجه اثرات منفی این کار گردند.شرکت در کلاسهای مهارتهای زندگی برای هر دوی شما میتواند مفید باشد.
[ 1389-09-02 00:00:00 ]
سوال :
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما
دكتر خواهر من وسواس در نجاسات و نمازش داره به اينصورت كه ميگه وقتي نماز ميخونم ميخندم با صدا يا صداي فلاني را شنيدم يا از افراد خانواده و يا تلويزيون روشن باشه بشنوه مثلا ركوعم را طولاني كردم نمازشا ميشكنه و خيلي موارد ديگه و در مورد غسل هاي واجب كه مربوط به خانم هاست همي طوره در حمام را كاملا ميبنده و آب را زياد باز ميكنه براي اينكه آب به همه قسمت هاي بدنم برسه و بعد 1 بار غسل ميكنه ميگه اشتباه كردم يك بار ديگه و اينقدر بدنشا دست ميكشه و براي اينكه مثلا كمرش خيش بشه دست ميكشه و خم ميشه تا كمرش خيس بشه در مورد وضو گرفتن همين طوره ، حال دكتر جون ميشه با دارو درمانش كرد امكانش هست چون من هر چقدر بهشون ميگم سودي نداره و از همه بدتر اينكه هر خواستگاري مياد چون ميدونه همه وقتش صرف اين كارها ميشه و ديگه وقتي براش باقي نميمونه و فوق العاده خسته ميشه و دستاش و پاهاش درد ميگيره همه را يك جوري رد ميكنه و اين مسئله خيلي باعث نگراني ما شده
لطفا من را راهنمايي كنيد و از اين نگراني در بياريد
با تشكر از راهنمايي شما
پاسخ :
وسواس جزو اختلالات اضطرابی طبقه بندی میشود.درمانهای مختلفی موجود است.بهتر است هر چه زودتر به روانپزشک مراجعه کند.
[ 1389-09-02 00:00:00 ]
سوال :
سلام
در سن4سالگی بخاطر داروی اشتباه دکتر تشنج کردم واز ان به بعد برای اینکه بدنم ضعیف شده بود مدام دکتر میرفتم وبرام امپول تجویز مبکردن که خانواده کمکم متوجه شدن لکنت زبان گرفتم گفتار درمانگر هم رفتم ولی تاثیر زیاد خوبی نداشت الان دانشجوارشدمکانیک تهرانم
با وجود اینکه کسانیکه لکنت دارن افت تحصیلی پیدا میکنن از دوران بچگی تا دانشگاه همیشه جز ممتازین بودم ولی این درس خواندنها به من خیری نرساند بخاطر لکنتم ازبسیاری ازشغلهای مناسب جا ماندم با دختری که دوستش داشتم قرار بود ازدواج کنم از دستم رفت از نظر روحی وشخصیتی بسیار اسیب دیدم
که هیچ امید به زندگی ندارم وتنها به این امید زندگی میکنم که روزی عمرم پایان خواهد رسید
چون اعتقاداتم اجازه نمیدهد به دنبال راههایی باشم
که بتوانم خود را موقتا تسکین دهم
اگر چیزی هست که کمکم کند لطفا بفرمایید
در ضمن در جمع دوستان صمیمی کمتر دچار لکنتم ولی در برخورد با غریبه هاومخصوصا اساتیدم دچار مشکل میشوم
ایا بنظر شمالکنت من در اثر ضایعه مغزیست که خوب نشوم یا اینکه راهی برای درمان من وجود دارد
اگر درمورد دستگاههای لکنت شکن اطلاعاتی داشتید در اختیارم بزارید تا استفاده کنم
باتشکر
پاسخ :
بهتر است به نقاط مثبت خود بیندیشید تا تنها این مشکل تمام جنبه های زندگی شما را تحت الشعاع خود قرار ندهد.نقاط منفی را تا جایی که میشود تغییر داد باید تلاش کرد و در جایی که غیر قابل تغییر است باید پذیرفت.همه افراد با هر مشکلی حق زندگی دارند.شاید بتوانید از دستگاه پوشش صدایی استفاده کنید چراکه بعضی از افراد لکنتی هنگامی که همزمان با صحبت کردن، از طریق گوشی صدای نسبتاً بلندی را می شوند و به آن توجه می کنند، لکنتشان بهبود می یابد. در این مورد با گفتار درمانگر خود مشورت کنید.ضمنا جهت کاهش اضطراب ,که خود منجر به افزایش لکنت می گردد از داروهایی تحت نظر روانپزشک استفاده کنید.
[ 1389-09-02 00:00:00 ]
سوال :
سلام .دختر 8 ساله ام دچار بیش فعالی است وداروی ریتالین -فلوکسیتین ودپاکین استفاده می کند ودارای هوش مرزی (دیرآموز)است .معلم امسال او می گوید باید به مدرسه استثنایی برود به نظر شما چکار کنم؟کلاس دوم است.
پاسخ :
باید توسط یک روانشناس کودک از جهت مهارتهای حرکتی,اختلال نوشتن و موارد دیگر ارزیابی گردد.اگرنظر ایشان هم همین بود آنوقت به این مدارس ارجاع می گردد.چرا که در نهایت به نفع خود کودک می باشد.می توانید با خانم ناظمی روانشناس کودک مرکزمان هماهنگ کنید.88242124
[ 1389-09-02 00:00:00 ]
سوال :
ضمن سلام و خسته نباشید و تشکر از سایت مفید شما
من 25 سال و مجردم.در طی یک سال داروهای سیتالوپرام - دپاکین - نورتریپتیلین- بوپروپیون-جینکوسان-اسید فولیک در طی دوره با دوز های مختلف برایم تجویز شد و بتدریج قطع شد.بعد از 3-4ماه و اضافه شدن بیکاری - عدم قبولی درکنکور کارشناسی ارشد -بورسیه خارج به مسائلم سیم طاقتم برید و حالی بسیار بد پیدا کردم از جمله بی خوابی شدید برای آدم پرخوابی مثل من بود که حدود 40روز است که حتی با مسکن به زور یک ساعت بخوابم.بدنم تیر می کشه-فکرم به کلی مختل شده و اصلا مغزم کار نمیکنه-توانایی فیزیکی در حد صفر-گاهی سردرد شدید
مادرم مرا پیش پزشک دیگری برد(از جریان اون یک سال درمانم به دلیل استرسی که بشون وارد میشد مطلعشان نکردم) و شربت epilim syrup و قطره هالوپریدول و کپسول فلوکستیل10 را تجویز کردن که بعد از یک هفته تپش قلب شدید(بخصوص اگه به چیزی فکر کنم) پیدا کردم. به پزشک قبلی ام مراجه کردم و کلریدیازپوکساید10 و مینوسرترالین100 و ریسپریدون1 را تجویز کردن . اما حالا حرف کدام را گوش دهم ؟؟ با وضعیت فیزیکی من شما کدام دارو را پیشنهاد میدهید تا کدام درمان را پیگیری کنم؟؟؟
ممنون از پاسخ شما
پاسخ :
كسي ميتواند بهترين تجويز را براي بيمار بكند كه وي را از نزديك ديده و معاينه كردهاست.داروهايي كه نام برديد از نظر اثربخشي تفاوت چنداني نميكنند و بيشتر بر اساس پروفايل عوارض پزشك تصميم ميگيرد چه دارويي تجويز كند.داروهاي متفاوتي وجود دارد اي بسا اگر به پزشك ديگري مراجعه كنيد باز هم داروي ديگري دريافت نماييد.اين دليل بر تشخيص متفاوت و يا اثربخشي متفاوت نيست.از يك خانواده دارويي ميتوان هر دارويي را تجويز كرد.پس به نظر من شما با يك پزشكي كه ارتباط بهتري برقرار كرديد ادامه دهيد و به دنبال تغيير پزشك معالجتان نباشيد.
[ 1389-07-23 00:00:00 ]
انتخاب صفحه
جهت ارسال سوال میبایست عضو پورتال باشید . برای عضویت اینجا را کلیک کنید .